معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
334
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
روزى به سيصد و شصت نظر عنايتش زيور و زينت مىدهد و بهر نظر به خلعت خاصّى بيارايد . نظم تا رسيده نظرى از تو بسوى دل من * صد در فيض گشاده است به روى « 1 » دل من دل بريان بسر كوى تو آيم كه مگر * سگ كوى تو كند ميل به بوى دل من گرچه بگريخت ز دام تو ولى باز آمد * به شكنج سر زلف تو به موئى دل من اشارة - بعضى از ارباب تحقيق برآنند كه چون عزيز مر زليخا را وصيّت به اكرام يوسف نمود كه « أَكْرِمِي مَثْواهُ » . زليخا نزول يوسف را در هيچ منزلى گرامىتر از دل خود نديد ، لا جرم در آن مقامش فرود آورده ، به خدمتكارى كمر بست طرفهكارى كه برادران در گلخنش « 2 » انداختند و بيگانهء در دلش جاى داد و ايشان به ثمن قليلش فروختند ، « 3 » و زليخا از صميم قلبش بخريد : قوله تعالى « وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ » چنان كه برهانيديم مر يوسف را از چاه و زندان برسانيديم او را بكرامت و منزلت . و قيل به نزديك عزيز مصر او را تمكن داديم و در مصر او را والى نافذ الحكم گردانيديم . و قيل او را متصرّف و مالك اهل مصر ساختيم و همهء مصريان را بنده و مملوك وى گردانيديم وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ » اين همه كرامت از براى آن
--> ( 1 ) - الف : بسوى دل من . ( 2 ) - طرفهكارى كه برادران در گلشن . ( 3 ) - الف : قلبش فروختند .